پنجشنبه، دی ۱۸

از وقتی تصمیم گرفتم همونی بشم که بودم، که یکی از مصداقاش برام این بود که بیشتر معاشرت میکردم قدیم، دلم نمیخواد هیچ کسو ببینم. حتی کسی که هر روز باهاش حرف میزدم و یه جورایی همدم این وضع من بود، الان دو روزه که ازش بی خبرم. امروز عصر گفتم برم تا تجریش و چند تا کاموای سفید دیگه هم بخرم و بعد خیلی محکم خونه موندم. بیشتر از همه، دلتنگ خودم شدم. نمیدونم کجا سراغش رو بگیرم، واقعن دلم برای کسی که بودم تنگ شده. چه طور میتونم اینو به کسی بگم؟ چه طور فک کنم حضور در جمع به دیدن ناگهانی خودم منجر میشه؟ این که نشسته باشیم و ناگهان من هم از در بیام؟ هر جا افتاده باشه باید همین دورو برا باشه. 
میخوام تاس کباب درست کنم. به یه غذایی که چسبناک و غلیظ باشه احتیاج دارم. مردم انقد چیزای مجزا خوردم. وقتی به خودم باشه یا یه کم عدس میخورم یا یه تیکه کلم. حوصله ی قاطی کردن ندارم. به جای سالاد خیار گاز میزنم، گاهی هم سر خیارو فرو میبرم توی سرکه و بعد میخورم. تاس کباب برام نماینده ی غذای ترکیبیه. میخوام چنان سیب زمینی و پیاز و گوشت تو هم فرو برن که نتونم از هم جداشون کنم. دلم میخواست یه دختر بچه داشتم که روزامونو با هم میگذروندیم. این که مجاز نیستم به داشتنش به خاطر اولویت بندیای لعنتیه. خانواده م عاشق اینن که من ازدواج کنم ولی قطعن عاشق این نیستن که من یه بچه داشته باشم. با این که هدفشون در نهایت همینه ولی اولویت ِ برنامه ها، کاسه کوزه ی همه مونو ریخته به هم. من حتی وقتی بینهایت کسی رو دوست دارم از دیدن این خواب که داریم با هم زندگی میکنیم احساس خفگی میکنیم. خیلی شده که این خوابو ببینم و فردا صبحش مثل این که کابوس دیده باشم بیدار شدن برام یک جایزه بوده. این که زندگیم هنوز همونه. زندگی ای که در شرایط دیگه چندان دوسش ندارم یهو میدرخشه و به چشمم میاد. دست کم، هنوز خودمم و خودم. و این جاییه که خوابیدم. و این انگشتای پامه. 
بیخیال. میخوام تمرکز کنم رو تاس کباب. فقط کاش چند دونه آلو هم داشتم. 

۶ نظر:

ناشناس گفت...

هی منم دلم برای خودم تنگ شده
فک کنم دلیلش اینه که خصوصیات آدم تغییر می کنن و لبه های تیزشون کند میشه

zahra zol گفت...

چرا من نمیتونم بیشتر پست هاتو بخونم؟؟یدونه نقطه میبینم فقط.هایپر لینک هم نیست.باید عضو بشم یا چی؟

ریس گفت...

چرا پست آخر و حذف کردی آبجی. ترسیدی چسناله باشه یه وخ؟

بهناز میم گفت...

زهرا اون نقطه ها پست های قدیمیه که حذف شون کردم.
ریس(؟!) جان از چسناله ابایی ندارم دلیلم چیز دیگه بود. قربانت :ی

zahra zol گفت...

بهت گفته رئیس چون بلاگ اسپات وقتی میخاد بهمون خبر بده که جواب دادی میگه "رئیس گفته.."!
خوب ببخشید من الان سوالم اینکه اگه یکی مثه من الان مشتاق باشه از تو بیشتر بخونه چیکار باید بکنه؟؟؟

R A N A گفت...

پهلوی راست، پهلوی چپ. بعد بلند میشم بلوز بافتنی م رو درمیارم چون حدس میزنم از گرما خوابم نمیبره. بعد از چند دقیقه پا میشم میپوشمش چون احتمالن از سرما خوابم نمیبره. باز پهلوی راست و چپ و داستان ادامه دارد..