سه‌شنبه، دی ۲۳

یه چیزی وصل کردم به این لامپ وسط هال. نورش خیلی مستقیم بود و اذیتم میکرد. مخصوصن که دوباره بیخواب شدم و تا چهار صب باید بشینم زیر همین نور. ازین لامپ های کم مصرفم هست، دو سال پیش که وصلش میکردم فک کردم خب این که نوری نداره ولی چاره چیه. حالا اون نوره انقد شدید شده که دیشب که زیرش نشسته بودم و پرتقال میخوردم احساس کردم حالم داره به هم میخوره و ممکنه همه شو بالا بیارم. حالا از همین چیز کاغذیا که به لامپ آشپز خونه یه دونه اضافی داشتم ولی یادم نبود. حتی با صداقت بیشتر، یادمم بود. خیلی حالشو نداشتم که برم بیارم وصلش کنم. امروز عصری قبل این که تاریک بشه و 
چراغو روشن کنم و باز به بهانه ی داغ شدن دست نزنم بهش رفتم اینو آوردم و انداختم دورش. خیلی عجیبه که انقد کیفیت نور عوض میشه. حتی یه لحظه که از دسشویی بر میگشتم تو راهرو به نظرم اومد که خونه قشنگ شده.

۳ نظر:

NoName گفت...

خوندمت
بعد مدت ها..

خانوم بنفش گفت...

خیلی خوب بود :)))

ریس گفت...

بهناز بیا بنویس
خسته شدم از بس نیستی.