سه‌شنبه، بهمن ۲۵

.

۱۳ نظر:

Sahba گفت...

مام بچه بودیم تو ماشین حبیب گوش مى‌کردیم.

Sahba گفت...

ولی اونجا که مهسا صدای آهنگو با سرعت ماشین زیاد می‌کرد، چه ناراحت کننده بود برام. خوبِ ناراحت کننده.

فاف گفت...

چقد جالبه سیروانم تو صفحه فیسش مرگ اینی که گفته بودی رو تسلیت گفته بود
ایشالا غم آخرت باشه

Tir گفت...

تازه واردم...وبلاگیست زیبا...

Rodin گفت...

مرگ ویتنی بد بود واقعن. من دقیقن فن موزیکش نبودم، اما مامانم خیلی فنش بود. در حد این پست تو. پستتم خیلی آدمو ناراحت می کنه. یعنی من الان هم واسه مرگ ویتنی ناراحتم، هم ناراحتی مامانم، هم پست تو. دقیقن می فهمم که وقتی میگی اینا یه بخشی از آدمن یعنی چی. مثلن من خودم هنوز ویدئوهای کرت کابین رو می بینم می ریزم بهم. یعنی بعد از این همه سال هنوز خودکشی این آدم در عین زیبایی برام دردناک هست. برا همین می فهمم تو و مامانم در مورد ویتنی چه حسی دارین. منم البته دورادور دوستش داشتم. چون هم خوشگل بود هم با استعداد هم دوسداشتنی. اصن فرق داشت با بقیه. از تو پست تو خوندم که شوهرش هار و عوضی بوده و این آدمو بیشتر ناراحت می کنه. ای بابا عجب دنیاییه

ناشناس گفت...

like*1000

شبح آینه پوش گفت...

فرق بچگی و بزرگی تو همینه.وقتی بچه ایم آینده توش پر از چیزای خوبه و همش دوس داریم بهش فکر کنیم.ولی وقتی بزرگ میشیم دیگه تو آیندهچیز خوبی نمیتونیم پیدا کنیم.آینده ی ما میشه پیرشدن و از دست دادن کسایی که دوسشون داریم.به خاطر همین جای فکرکردن به آینده رو با فکرکردن به گذشته عوض میکنیم.اصلا فکرکنم واسه همینه که بچه ها همیشه شادوشنگولن ولی بزرگا نیستن.

یلدا گفت...

بهناز این وبلاگ ز عکسای تو استفاده می کنه. از نوشته هات. اه حالم داره به هم می خوره از این دنیای مجازی که ساختن. کردنش عین خاکی که توشیم. اینجا هم دست بر نمی دارن از دزدی و دروغ. http://paltoghermezi.blogfa.com/

کیقباد گفت...

این بخشی از ماست که می میرد و تمام می شود . بخشی که اگر چه رفته است ، گذشته است اما هنوز نمرده است . وقتی می میرد اما که می میرند . صاحبانش ، صاحبان خاطراتش می میرند ...
با مردن هر یک از این آدم ها انگار قسمتی از ما ، از وجود ما نیز مرده است و به زیر خاک رفته است ...
سالهاست که به دفن خود ، بخش هایی از خود مشغولیم . بی مهابا !

فریدا گفت...

اما من خیلی دوستش داشتم... all at once... wanna dance with somebody...و خیلی آهنگهاش منو می بره تا ته خاطرات نوجوونی و جوونیم... عشق های پاک جوونیم... یه آهنگ دیگه تو بادیگارد داشت یه کلاه نقره ای گذاشته بود دااااااد می زد و من چقدر تحسینش می کردمو دوستش داشتم... اصلا اولین کلیپ هایی که از ماهواره دیدم... یعنی برام ضبط کرده بودن... دو تاش همین دو تا آهنگ بادیگارد بود... یکیش جرج مایکل... یکیش Duran duran... اصلا وضعیتی ... من مامانم هنوز سراغ ساندرا و سابرینا رو می گیره... چی میشن اینا خب ؟؟؟؟

ناشناس گفت...

لدفن زودتر بنویسید

سمیه گفت...

درست مثل ادیت پیاف

ژکوند گفت...

شاید 60 درصد دوره کودکی و نوجوونی من به نشستن روی صندلی ننو و تاب خوردن و گوش دادن موزیک همین ها و غوطه ور شدن تو خیالات گذشته! اینها که می میرند انگار زندگی گذشته ام رفته رفته پاک می شه!