یکشنبه، آذر ۲۰

.

۷ نظر:

insomniac گفت...

چی هست تو این که من با دیدنش گریه‌ام می‌گیره آخه

برج حوت گفت...

وای چه قدر دوست داشتنی بود این پست...

setareh گفت...

مامانا..............iga

یلدا گفت...

این خوب است.. من یادم می آید از لیست های بیست شماره ای مادرم هر وقت می خواستم شب را با دوستها در باغ بیرون شهر بگذرانم. کم مانده بود زمان ِ دست شویی رفتن را هم یاد آوری کند. . و آدم چه می تواند بگوید وقتی مادرش با همین یادآوری های بی مصرف ، به ارامش می رسد !

SoSo گفت...

مامان هر وقت زنگ میزنم یا میزنه :
+ غذا خوردی ؟
- آره مامان گشنه بمونم میمیرم، همه آدما غذا می خورن :دی
+ سرده اونجا ؟ سرما نخوردی ؟
- نه خوبه همه چی، لباس گرم دارم خب
+ بمیرم الهی گشنه نمونی ؟
- مامان جون اینو که گفتی ... نگران نباش همه چی هست اینجا ...

و این مکالمه همینجور نیم ساعت ادامه پیدا می کنه :دی

صبور گفت...

چه خوب بودن اینا،این مامان و باید ماچش کرد،مرا اشک روان شد

ناشناس گفت...

من از بچگی از نعمت داشتن مادر محروم بود.بعدشم که زن بابا اونقدر اذیتم کرد که نتونستم یه لحظه خوشی رو حس کنم.
وقتی این عکس هارو دیدم دلم چیزی خواست که تا بحال نداشتم.
الان که اینومینویسم چشمام پر اشکه
خوشبحالتون که یکی هست واقعا دوستون داشته باشه
قدرشون رو بدونین