پنجشنبه، آذر ۱۷

.

۱۲ نظر:

حورا گفت...

منم تو وبلاگم همين طوري شدم. آدم مي فهمه كه از چي داري ميگي. منم اومدم اينجا كامنت بذارم كه بگم اگه خواستي توي وبلاگت بنويسي بدون كه حتمن بازم خواننده داري. اونايي كه بايد دستشون بياد مياد. مسئول بامزگي هم نيستي. مسئول بهناز ميمي. خيلي هم خوب.

سین بانو گفت...

خب من مدت هاست اینجا رو میخونم.گفتم الان بیام بگم.بدونی که با نوشته هات کیف میکنم.وقتی آدما صادقانه مینویسند آدم کیف میکنه و گاهی به شدت باهات همذات پنداری میکنم.ز

آنی گفت...

یعنی فکر میکنی میشه کسی وبلاگ داشته باشه و حرفت رو نفهمه؟ اونم حرف به این واضحی رو؟
آدم هرچی هم مثل خر خودش رو به نفهمی بزنه و باز قیافه ی من برام مهم نیست به خودش بگیره آخرش میرسه به همون کلام معروف که آدم که گرگ نیست تنهایی زندگی کنه....
میگم زندگی... زندگیه دیگه حالا چه مجازی چه غیر مجازی... نمیگم واقعی ... آخه مجازیش هم واقعیه... کی میگه نیست؟
بدبختی اینجاست که حاضر نیستیم یه سری نقاب ها رو بذاریم کنار... شت!

پویا گفت...

گفتم یه فید بک راجع به پست قبلیت بدم حالا که همچی شد. اونی که فیلم گرفته بودی از خودت قبلی بود دیگه؟ خلاصه اون مد نظرمه. من اونو شرحه شرحه نموده و بلعیدم. جدی میگم. واقعن

سیاه گفت...

من هم تو همین فکر بودم که چه جوری میشه یه اتفاق ، جسی که تو اون لحظه بهت دست می ده رو روی کاغذ نوشت یا برای یه کسِ دیگه تعریفش کرد.
کلا می خواستم بگم اون گوشه موشه های اناق من هم هستم!

مانا گفت...

لایک

کتا گفت...

من فقط آمدم بگویم که یک کسانی منجمله من هنوز هستند که از توی گودر می خوانندت. حتی اگر صدایشان به گوش ت نرسد.

ژکوند گفت...

می دونی من فکر می کنم حیفه که بعضی از اون نکاتی که تو گودر با گوگل پلاس بهش اشاره می کنی یه متن خوب وبلاگی نباشن. می دونی که بعضی ها ممکنه صرفا به خاطر لبخندی که رو لبشون آوردی اونجا واست لایک بزنند و عمق مطلب را نگیرند. البته بگما خنداندن آدمها کار با ارزشیه

سپیده گفت...

آره خوب من دقیقا نفهمیدم چی گفتی اما فکر کنم این بی ربط نباشه که بهت بگم که من اگر تو آپ کرده باشی اولین وبلاگی هستی که می خونمت. دوستم ندارم تو گودر بخونم به خاطر این ماهی های ناز این بالا همیشه دوست دارم تو اصل وبلاگت بخونم.

SoSo گفت...

چقدر خوشحال بودی نیم ساعت از زندگیت رو داشتی؟ فیلمی که از خودت داشتی ... لحظه ای که فهمیدی وب کم روشنه چه احساسی داشتی ؟ حالا هم برای خودت نوشتی .. و فکر کردی فقط برای خودت نوشتی ... ولی یادت رفت ما روشنیم! می خوای ببینی ما چطور می بینیمت ... مطمئن باش احساس من یکی تیزه حداقل، به اندازه تیزی گوشهات ...و سعی میکنم بهت بگم چظور میبینمت ... پس ادامه بده

بهناز میم گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
بهناز میم گفت...

آقا شماها چه قد انسانید به خدا. چه قد خوبید. الان اومدم اینو نگا کردم اصن احتمال نمی دادم کسی وقعی به این پسته نهاده باشه. انشالا عمری باشه من جبران کنم.